تبليغاتX
(¯`v´¯)...بر باد رفته...(¯`v´¯)

(¯`v´¯)...بر باد رفته...(¯`v´¯)

گزیده ای از سخنان دکتر شریعتی

به نام آنکه همه دوستش داریم ... 

 

آدم کم کم متوجه این طور چیزها می شود، متوجه مسایل بیرون؛ لذت می برد از آنکه مثلا ً در ِ خانه اش

جوری است که در آن محله هیچکس در ِ خانه اش مثل آن نیست؛ پارچه ای گیرش آمده که فقط یک

قواره بوده و اتفاقا ً هم او سر بزنگاه رسیده و اگر کمی دیر رسیده بود، دیگر از دست رفته بود و آن

وقت یک چنین پارچه ای ممکن بود گیر یک نفر دیگر بیفتد و آن وقت در مجلس، جشن یا ... عوض

اینکه این بپوشد، او می پوشید. ان وقت چه حسرتی، چه بدبختی ای بود؟!

بعد لذت ها و حسرت ها، نفرت ها و توطئه ها و بعد مقدمه چینی ها و بعد همه چیز را، که نمی دانیم

قیمتش در انسان چیست، به سادگی قربانی بدست آوردن کثیف ترین چیزها ! می بینینم این آدمی که

سرافراز است، سرش از مجموعه این گنبد وجود بیرون امده و تا خدا سرکشیده برای کسب احتمالی

یک رتبه، یک نمره، یک زمین، یک درجه و حتی یک خیال به حدی ذلیل می شود که سگ استعداد

ذلت او را ندارد ! که در بیشرمی و بدبختی نیز انسان استعدادی ماوراء همه موجودات دارد.

و بعد لذت ها . . . اگر لیستی از مجموعه چیزهایی که از انها لذت می بریم، چیزهایی که همواره در

خیالمان مجسم می کنیم و می خواهیم بدست بیاوریم( هر چه می خواهد باشد، از هر مقوله ای، از

لباس یا اتومبیل یا خانه، مقام و درجه یا تحصیل یا دوست یا هر چه) تهیه و نگاه کنیم، می بینیم که

چه چیزهایی را برای بدست آوردن اینها فدا می کنیم. زمان را فدا می کنیم، آدم را، آگاهی را، استعداد

را، غرور خدایی انسان را، امکان عصیان را، استعداد انتخاب آزاد را، استعداد و قدرت نفی را، قدرت

خلاقیت و قدرت تغییر را، قدرت تبدیل سرنوشت را، قدرت فرو ریختن هر چه که به ما تحمیل شده و بعد

جانشین کردن هر چه که خودمان می خواهیم را؛ همه اینها را از دست می دهیم بدون اینکه متوجه

آنها باشیم بدون اینکه یک لحظه بتوانیم درباره آنها تأمل کنیم.

این است که آدم، در زندگی روزمره همه اش متوجه بیرون است، متوجه این چیزهایی که به او لذت

می دهد و به طرف آنها کشیده می شود. بعد می بینیم که خود من ، این من که از جنس خداست، از آن

بالاها آمده پایین در سطح لجن، مثل کرم؛ از لاشخوری به شعف آمده! و بعد این وجود من، که یک

وجود پیوسته است، تکه تکه شده، هر تکه ای در چنگال ددی، دامی، لذت کثیفی، هوس پوچی، ایده آل

مبتذلی و مجموعه اینها. همه چیز را فدا کردن، عزیزترین چیزها را برای بدست آوردن پلیدترین و

کثیف ترین چیزها . . .

 

یا علی مدد ...


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


مجنون...

 

روزی مجنون از مجنونیت خود به تنگ آمده بود

سری به بیستون زد آنجا شیرین را دید که از صدای تیشه خسته شده بود

آنها نگاه های معنی داری به هم کردند

مجنون دست شیرین را گرفت و با هم رفتند

فرهاد هنوز داشت کوه می کند ...


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


سکوتم را به باران هدیه کردم

تمام زندگی را گریه کردم

نبودی در فراق شانه هایت

به هر خاکی رسیدم تکیه کردم

 


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


نامردی جون آدمو می گیره!!

در سیاهی روزگارم دنبال چراغی می گردم. آن چراغ ‌٬ چراغ خانه توست امّا چه کنم که پیدایش نمی کنم. کاش وقتی می رفتی نشانه ای برایم میگذاشتی تا اینگونه آواره سیاهی نمی شدم. بسیار انتظار کشیدم ولی نیامدی . خود برای پیدا کردنت راهی شدم ٬ امّا به کدامین سو؟؟ سره دوراهی مانده ام نمی دانم برگردم یا ادامه دهم ٬ ولی عشقی که در وجودم زبانه می کشد به من می گوید ادامه بده!! گشتمو گشتم تا چراغ خانه ات را پیدا کردم . ولی ای کاش بر می گشتم!!! تو با یار دیگر در روشنایی کنار هم ٬ ولی من منتظر در سیاهی دور از تو ماندم! آماده بودم تا بگویم دوستت دارم و گفتم اما تو نشنیدی. پشت پنجره خانه ات به یاد روز های با تو بودن اشک ریختم تا اینکه آتش عشق تو مرا سوزاند و خاکسترم را باد برد.


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


خوش خیال

اخرين لحظه ي رفتن تو يادم نمي ره
اشكا دونه دونه رو گونه ي من نشسته بود
دلم از جور زمونه خسته بود
وقتي كه تو بوسه هاتو مي دادي
انگاري اتيش به قلبم مي زدي
نوبت من كه رسيد انگاري ديرت شده بود
عشق بي دليل من دست و پا گيرت شده بود
با نگاه تو به ساعت دل من شكست و ريخت
شيشه ي عمر منم تموم شدو هيشكي نديد
تو مي رفتي رو تن برگاي خيس
فكر مي كردم تو خيالت كسي نيست
عمريه چشم به درم منتظر نامه هاي سالي يه بار
من مي خوام ببينمت تو و خدا فقط يه بار
به خدا دلم ديگه جاي شكستن نداره
پيش قلب بي وفات نگاه من كم ميا ره
امان از خوش خيالي در به دري اوارگي
ديگه لعنت مي فرستم به تو لعنت زندگي 


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


No m ... o ... r ... e ...

...And I bleed,

I bleed,

And I breathe,

I breathe no more

So I bleed,

I bleed,

And I breathe,

I breathe,

I breathe,

I breathe,

I breathe no m ... o ... r ......


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


آتش عشق

امروز همه چی رو سوزوندم.

آره درست فکر کردی!

بهترين خاطرات زندگيم رو ميگم.

خيلی زود شعله ور شد.

يه گوشه نشستم زانو هامو توو سينم جمع کردم و خاکستر شدنش رو ديدم.

دقيقا مثل عشقی که سر تا پای وجودم رو آتش زد و خاکسترم کرد.

وقتی که دکترای LOVE رو هم بگيری و چيزی جز يه قلب شکسته و تنهايی ای که هر روز ذره٬ ذره وجودتو می خوره چی کار می کنی؟


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


بی تو

من بی تو يک بوسه ی فراموش شده ام؛ يک شعر پر از غلط؛ يک پرنده ی بی آسمان؛ يک نسيم سرگردان؛ يک رويای نا تمام.

من بی تو بهاری غريبم که در برف متوقف مانده؛ يک جويبار سرد که هيچ وقت به دريا نمی رسد.

يک عشق با شکوه که مجالی برای شکفتن ندارد.

بودنت زود گذشت؛ و نبودنت را هنوز باور نمی کنم...


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


تک خطی های عاشقانه

زندگی گل زيباييست به نام غم؛ فرياد بلنديست به نام آه؛ مرواريد غلتانيست به نام اشک؛ و آيينه ی شکسته ايست به نام دل.

سعی کن بخاطر کسی که دوستش داری غرورت رو از دست بدی نه بخاطر غرورت کسی رو که دوست داری از دست بدی... 

ده تا شاخه گل برات می فرستم٬ نُه تاش طبيعی٬ يکی مصنوعی. يه کارت هم می زنم بهش که روش نوشتم: تا وقتی آخرين گل پژمرده نشده دوستت دارم.

دوستت دارم ، نه به خاطر شخصيت تو ، بلكه به خاطر شخصيتي كه من در هنگام با تو بودن پيدا مي كنم.

وعده وصل به فردا دهي و مي داني
هر که امروز تو را ديد به فردا نرسد...

يك رو تو جهنم همديگه‌رو مي‌بينيم، آخه هردومون جهنمي هستيم، تو به جرم
اينكه قلبم رو دزديدي و من به خاطر اينكه جاي خدا تو رو مي‌پرستم! 

 


 

نوشته شده توسط سهیل در ساعت موضوع | لینک ثابت


BODY { CURSOR: url http://irlearn.persiangig.com/cur/irlearn_so.cur i ') } This page is hosted by XM.COM - Free Web Hosting