گل من پس چرا؟
هنوزم اگه بخندی
هوای تازه می آری
نفسات بوی بهشته
قصه ی زندگیمونو
سرنوشت با هم نوشته
گفته بودی :
زندگی بی تو سرابه
پس چی شد رفتی و
حالا
حال من بی تو خرابه
تو قسم خوردی
که تنهام نمی ذاری
جمله ی :
(( نه نمیشه
می خوام برم رو ))
توی حرفات نمی آری
تو می گفتی :
چشای من همیشه چراغ راهته
پس چرا ؟ چی شد که رفتی ؟
حالا اون چیزی که مونده
دفتر خاطراتته ؟
مگه تو نگفته بودی :
نفست به عشق این حقیر بنده ؟
همچین بی خبر یه باره
رفتی و نگفتی حتی
عشق تو ساعتی چنده
عزیزم !
عهدی که بستی نباید کنی فراموش
تو که نیستی
شمعهای عشق
همگی زود میشه خاموش
گفته بودی :
همیشه مثه یه ماهی
توی حوضمون می مونی
شعر های مهر و وفارو
توی گوش من می خونی
تو می گفتی :
صدای من
مثه روزای تابستون
واسه تو همیشه گرمه
دستامم مثه یه رویا
براتو لطیف و نرمه
گفته بودی :
قبل من گلی نچیدی
بی من هرگز
توی زندگیت تو هیچ وقت
از کسی خیری ندیدی
تو غروب و دوست نداشتی
توی زندگیم
به جای غروبام اميدو كاشتي
آرزو مي كردي
دستامو بگيري
واسه حذف يه جيم از حرف جدايي
راضي بودي كه بميري
گفته بودي :
تو نرو دلم مي گيره
آخه شايد نمي دوني
دل من پيشت اسيره
هميشه به من مي گفتي :
بي قرار اون نگاتم
مقصدت هر جا كه باشه
تو برو منم باهاتم
يادته يه روز تو بارون
تو حياط كنار ناودون
كه به من مي گفتي :
عزيزم
تو گلي منم يه گلدون
پس چرا گذاشتي رفتي؟
بي وفا چرا نگفتي؟
گل تو بدون گلدون
توي سرماي زمستون
ممكنه يه روز فنا بشه
مگه مي شه
كه يه گلدون
بتونه از گل خود جدا بشه؟

